
در دنیا آرامشی عارفانه را / به التماس/ به انتظار نشستم
دنیا جز تنهایی ...پریشانی و بی کسی تحفه ای برایم نداشت
شاید روزی خورشید آرامش بعد مدتها غروب /عزم طلوع کند....شاید .....
خدایا به من لبخند بزن
از این هجران
تنهایی جانکاه
فاصله های مه گرفته نجاتم ده
تو مرا میفهمی
تو مرا عاشقانه می خواهی
مرا به چه امیدی تنها رها کردی؟در این نیزار بی اعتمادی...غرور ...عشقی
که دادو ستد میشود!
ما آدمیان را با عشق چه کار ؟
ما که طعم دوست داشتن//خواستن//پر گشودن//زیبا لبخند زدن را نمی دانیم٫و
اگر می دانیم در تقدیم آن به هم ابا داریم..../امتناع می ورزیم؟!/
..................
مرا با تنهایی و هجران عشق یکرنگ تو
یا
به دریوزگی عشق/ در این دنیای غدار مصلحت بین/ چه کار!؟
............بگذار با تو بیایم
...........بگذار با تو بخوانم
نکند مرا فرصت پرواز به پایان رسد؟
نکند شیرینی درک یک لحظه/فقط یک لحظه/ ...لبخند زیبای عاشقانه ات٫
مرا حسرتی جاودانه ماند؟
..... گویی مرا جز این فردایی نیست ......./
آخر ...//رمقی نمانده ..ذره ذره آب می شوم..
ببین!.بی تاب تر..پریشان تر...حیران تر....
ببین!..زمینم محصولی نداد...غنچه های به هجر نشسته سینه سوخته ام از تشنکی خشکیدند........
ببین!
احترام ...درکی متقابل... رعایت حریم احساسهاوحرمت عزت انسانها٬همه کمرنگ می شوند...
ببین!فریاد اعتراض مان بی پاسخ می ماند......./
ما خودخواهیم؟شاید خود آزاریم؟!
همه برای کشتن و کاشتن وقت هم ...شخصیت هم...منیت و بزرگواری های هم٫
آگاه یا نا آگاه...گویی بی اختیار با هم رقابت می کنیم!!...
به یک زبان حرف می زنیم ...اما هم را نمی فهمیم! ....
(به عمق حرف جز خود نمی اندیشیم؟..)
با همیم و............................. بیگانه از هم.
":رب ..انی لماانزلت الیَ من خیر فقیر:
پروردگارا!من به خیری که نازل فرمایی اکنون سخت محتاجم.
بگذار بیا یم
تنها امیدم ......زیبا ترین امیدم /خواستنی ترین نغمه پروازم توای ............
همچنان عاشقم بمان /و چونان همیشه در پناهم گیر ...
ما بس تنهاءیم و من بسی تنهاو تنها تر ...
/ به گرمای مهربانیت ملتمسانه محتاج تر/
٫٫٫٫٫٫٫
آیا ما را امیدی به عاشقانه زیستن تا طلوع صبحی صادق هست؟.......
هست؟..........!
چه باید کرد؟چه کنیم تا ازین جهل جانکاه عالمگیر آدمکش ٫رهایی یابیم؟
ما را امید به زیستنی زیبنده تر هست؟
مهربانم! برای رهائیم ازکابوس دهشتناک تنهایی٫ کمکم می کنی؟
مرا به آرمیدن در ماءمن ملیح ملکوت حضورت نوید می دهی؟
.........؟
آه ..آسمان! با من بگو ٫...از معرفت حرمت های انسانی...
از نگاه های زیبا بین...خرد هایی متعالی و
قلبهایی به وسعت دریا ...
که هر چه خار و خاشاک در آن افکنند باز چونان دریا
/از عشقی سرشار از شور /تمامی عالم را بخروشانند....
آه آسمان !با من بگو از فرار نکبتبار تنهاییهای کور...
از حضور نوری تا ابدیت باقی ..../به رنگ خدا/
آری/ آری :
":رب ..انی لماانزلت الیَ من خیر فقیر:
پروردگارا!من به خیری که نازل فرمایی اکنون سخت محتاجم.
شاید روزی خورشید آرامش بعد مدتها غروب /عزم طلوع کند....شاید .........
در خانه تکانی قلبهامان به پاکیهای کودکانه مان نیز سری بزنیم.....ای هم زبان هم نوا/ای ....
خدا تو را همراه